بهارانه 95
95-3-26
نازنینم بهار 95 رو هم پشت سر گذاشتیم.. توی این مدت پارک رفتن های شما به راه بود.. عکسای این مدتو برات میذارم با توضیحاتشون..

1 باری که با خاله جونیا رفتیم پارک..




عصر یکی از روزای بارونی که مامانی رفته بود دندونپزشکی و موقع برگشت شما اینو خریدی...که البته هم فقط یکمی لیسش زدی و نخوردیش..

روز پدر 95 که همه پیش باباجون بودیم..


شیطونی های پسرم....

هر بار با مامان جارو می کشی.......

بابلز بازی.........


شب قبل از نیمه شعبان که برای کمک تو تزیین خونه خالجون رفته بودیم..


روز مراسم......

کیک مراسم.......


بازم پارررررررک.......

و باز هم.....

خرداد ماه و تولد ستایش جونی...



بالاخره به اصرار بابایی طلسم قصر بادی ..همون بنسی کاسل.. به قول شما... شکست و پسرم باز هم رفت اون بالا..البته 1 پارک دیگه و این بار با نظارت کامل مون..

خرید کتاب های جدید برای پسر گلمون..

این 2تارم خودت بخاطر علاقت به داینسور انتخاب کردی.....

اینجا پسملی داره برای خودش کباب می پزه..

اینم 1 روز دیگه....

14 خرداد امسال مون...که باز هم پارک بودیم..

نهار 15 خردادمون..

عصر اونروز....

گلکم این روزها در حال یادگیری زبانی....البته هنوز صحبت هات میکسه ولی خب روز بروز داری بهتر میشی عزیزکم.. نقاشی هم کمی علاقمند تر شدی از وقتی برات پاستل خریدیم.. البته بیشتر خونه می کشی..اونم با خط کش و بسیار هم با دقت.. و البته خونه هاتم باید chimney داشته باشن که نشان محکم بودن خونست برای تو.. که از داستات 3 little piggies الهام گرفتی..


این هم یک ترازوست که از رویا جون مامان کیاراد عزیزم ایده گرفتم ساختشو......

این هم افطاری روز 3 رمضان که همه مهمون باباجون گل بودیم..

و اینم بگم که هر شب 3 تایی من و شما و باباجونی میریم مسجد برای نماز و البته شما هم هر شب 1 استکان چایی میخوری اونجا بخاطر نعلبکیش.که میگی پیاله
خدای مهربون به حق این ماه عزیز همه نی نی هارو عاقبت بخیر کن..پسر من هم جزو اونها..آمین.
این پست ساعت 3 و 3 دقیقه صبح روز 4شنبه 26 خرداد 95 به اتمام رسید..پسر نازنین ما تا کنون 4 سال و 3 ماه و 2 روز سن دارد.




بهارانه 95 

